تبليغاتX
تنهایی خیلی قشنگه

تنهایی خیلی قشنگه

 

http://dardhast.blogfa.com

نوشته شده در شنبه 12 فروردین1391ساعت 22:21 توسط bikas

سـرد اسـت و مـن تـنهایـم “
چـه جمـلـه ای !
پــــُر از کـلیـشه …
پـــُـر از تـهـوع …
جـای ِ گـرمی نـشستـه ای و می خـوانـی :
” ســرد اسـت “…
یـخ نمـی کنـی …
حـس نـمی کنـی …
کـه مـن بـرای ِ نـوشتـن ِ همیـن دو کلمـه
چـه سرمایـی را گـذرانـدم …

نوشته شده در یکشنبه 10 اردیبهشت1391ساعت 23:12 توسط bikas|

در زندگی برای هر آدمی
از یک روز
از یک‌ جا
از یک نفر
به بعد
دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست
نه روزها نه رنگ‌ها نه خیابان‌ها
همه چیز می شود
دلتــــــــنــــــــگی...‬

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت 23:51 توسط bikas|

خاطرات را بايد سطل سطل . . .
ازچاه زندگی بیرون کشید . . . !
خاطرات نه سر دارند و نه ته . . .
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .
میرسند . . .
... گاهی وسط یک فکر . . . !
گاهی وسط یک خیابان . . . !
سردت می کنند . . . داغت میکنند . . . !
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . . !!!
خاطرات تمام نمی شوند . . .
تمامت می کنند

نوشته شده در چهارشنبه 24 اسفند1390ساعت 17:45 توسط bikas|

 

شکستن دل،
عين شکستن استخوان دنده می‌مونه؛
از بیرون همه‌چیز روبه‌راهه
اما با هر نفس
.
.
درد ا‌ست که می‌کشی . . .!ا

نوشته شده در دوشنبه 3 بهمن1390ساعت 22:41 توسط bikas|

 

چقدر کم توقع شده ام

نه آغوشت را می خواهم

نه یک بوسه نه دیگر بودنت را.

.همین که بیاییو از کنارم رد شوی

کافیست مرا به آرامش می رساند...

حتی اصطکاک سایه هایمان...

نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 17:4 توسط bikas|

وقتی منتظری
دوست داری بشینی و نگاه کنی
دوست داری زل بزنی به یه نقطه
تا شاید بیفته اون اتفاق
رو لبات خنده است و تو چشات ذوق
...
یه مدت میگذره
کم کم خسته میشی
کلافه میشی
دوس داری کاری کنی
یه تلاشی، حرکتی...
ولی نشستی و هی پلک میزنی
لبت و می گزی...
ناخوناتو میخوری...
چشات دو دو میزنه...
شاید
لحظه ای
وقتی
جایی...
.
.
.
.
.
هیــــــــــــــــــــچ
سست میشی
دوباره زل میزنی
چشات خیس میشه
خیس بغض میشه
حس میکنی دیگه ناامید شدی
دست و دلت به کاری نمیره
تو مغزت پر سوال میشه
بزرگترینش هم چراست!
چرا؟ چرا؟ چرا؟
باید بیخیال شی یا نشی؟
زمان لعنتی
آدم و سرد میکنه
بیخیال میکنه
دیگه از اون موقع بعدکه
زندگی و روال طبیعیش
.
.
.
ولی جرقه ها
خاطره ها
خودشون میان
یه خیابون
یه نگاه
یه عطر
یه سایه...
کافیه که جرقه رو بزنه
داغ میشی
با هر کدومش دوس داری عذاب بدی خودتو
یه عذاب شیرین
دست خودت نیست...
.
.
.
به این میگن عشـــــق؟

نوشته شده در پنجشنبه 12 آبان1390ساعت 21:53 توسط bikas|

نوشته روی دیوار


مادر خسته از خرید برگشت و به زحمت زنبیل سنگین را داخل خانه کشید. پسرش دم در آشپزخانه منتظر او بود و می خواست کار بدی را که تامی کوچولو انجام داده، به مادرش بگوید. وقتی مادرش را دید به او گفت: "مامان! مامان! وقتی من داشتم توی حیاط بازی می کردم و بابا داشت با تلفن صحبت می کرد تامی با یه ماژیک روی دیوار اطاقی را که شما تازه رنگش کرده اید، خط خطی کرد!"

مادر آهی کشید و فریاد زد: "حالا تامی کجاست؟" و رفت به اطاق تامی کوچولو.
تامی از ترس زیر تختخوابش قایم شده بود، وقتی مادر او را پیدا کرد، سر او داد کشید: "تو پسر خیلی بدی هستی" و بعد تمام ماژیکهایش را شکست و ریخت توی سطل آشغال.
تامی از غصه گریه کرد. ده دقیقه بعد وقتی مادر وارد اطاق پذیرایی شد، قلبش گرفت و اشک از چشمانش سرازیر شد.

تامی روی دیوار با ماژیک قرمز یک قلب بزرگ کشیده بود و درون قلب نوشته بود: مادر دوستت دارم!
مادر در حالی که اشک می ریخت به آشپزخانه برگشت و یک تابلوی خالی با خود آورد و آن را دور قلب آویزان کرد. بعد از آن، مادر هر روز به آن اطاق می رفت و با مهربانی به تابلو نگاه می کرد!

نوشته شده در یکشنبه 10 مهر1390ساعت 22:27 توسط bikas|

سلام به همه اونایی که دوسم دارن بهم سرمزنن

یا اونایی که ازم متنفرن سلامممممممممممممممممممممممممممممممممم


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 29 شهریور1390ساعت 19:55 توسط bikas|

 

بی تو دلم می‌گیرد
 
و با خودم می‌گویم
 
کاش آن یک بار که دیدمت
 
گفته بودم
 
که بی تو گاه دلم می‌گیرد
 
که بی تو گاه زندگی سخت می‌شود
 
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانه‌ام می‌کند
 
اما نمی‌گفتم
 
که این «گاه» ها
 
گهگاه
 
تمامِ روز و شب من می‌شوند
 
آن وقت بغض راه گلویم را می‌گیرد
 
درست مثل همین روزها
 

نوشته شده در یکشنبه 20 شهریور1390ساعت 22:4 توسط bikas|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak